تبلیغات
seyed mohsen alavi
چت روم
آخرین مطالب

» لینک رایگان ( یکشنبه 24 بهمن 1395 )
» چشمان بسته ( جمعه 26 آذر 1395 )
» سخنان بزرگان ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» آهو و سگ ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» پادشاه ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» خیاط ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» مسلمان ( چهارشنبه 12 اسفند 1394 )
» دانستنی های جالب ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» دانستنی های جالب درباره حیوانات ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» 20قسمت در بدن که احتیاجی بهش نداریم ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» متن های خوب ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» متن های خوب ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» متن های خوب ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» ساخت بازی ( دوشنبه 10 اسفند 1394 )
» خواجه بخشنده ( یکشنبه 9 اسفند 1394 )

آمار بازدید

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


ایجاد کننده وبلاگ : سید محسن علوی



  • تاریخ ارسال : جمعه 7 اسفند 1394, 11:22 ب.ظ

در روزگار قدیم ، پادشاهی سنگ بزرگی را در یک جاده ی اصلی قرار داد . سپس در گوشه ای قایم شد تا ببیند چه کسی آن را از مسیر برمیدارد .

برخی از بزرگان ثروتنمد با کالسکه های خود به کنار سنگ رسیدند ، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند . بسیاری از آنها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند . هیچ یک از آنان کاری به سنگ نداشتند .

یک مرد روستایی با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید . بارش را زمین گذاشت و سعی کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد . او بعد از زور زدن ها و عرق ریختن های زیاد بالاخره موفق شد . هنگامی که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آنها را به دوش بگیرد و به راهش دامه دهد ، متوجه شد کیسه ای زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است . کیسه را باز کرد پر از سکه های طلا بود . و یادداشتی از جانب شاه که این سکه ها مال کسی است که سنگ را از جاده کنار بزند .

آن مرد روستایی چیزی را می دانست که بسیاری از ما نمی دانیم .!!

هر مانعی ، فرصتی است تا وضعیتمان را بهبود بخشیم .




ادامه مطلب
تبلیغات

تبلیغات